پنجشنبه ۱۶ مرداد ۹۹
دقیقا اینجور مواقع که همچی رو سرم اوار میشه میفهمم خدا ی کشیده ی دیگه گذاشته بیخ گوشم!
الانَ م همون موقع هاست ...
کنج خنده دیشبم اشکای امشبم بود !
دقیقا اینجور مواقع که همچی رو سرم اوار میشه میفهمم خدا ی کشیده ی دیگه گذاشته بیخ گوشم!
الانَ م همون موقع هاست ...
کنج خنده دیشبم اشکای امشبم بود !
هرجایی خوابیدن جز بغل مامان برام عذاب آوره ! حالا شما فک کن من لوس ترین دختر دنیــــــــــــــــــــام !
اره راس گفت من لوسم من بدم من لوسم من وابسته ام !
اگه ی حرف بزنه دیگه حرف نمیزنم دیگه واقعا خاموش میشم ! خسته ام واقعا خسته ام ...
خدا تو چرا نمیبینی این همه اتفاقات رو یا جلومو بگیر یا تا تهش دستمونو بگیر دیگه ...
نمیدونم از چی بگم ؟!
:)
حرف زیاد و میل حرف زدن نیست ...
دارم میرم دورترین نقطه استان ! برای ی سفر سه شب و دو روزه...
خدا اینقدر آدم یهو گذاشتی تو مسئله من نمیدونم کیو جمع و کیو کم کنم ! وای خدا عجب جایی گیر کردم نه راه پس نه راه پیش !
چقدر دلم دیروزم رو خواست ولی بدون هیچ اغراقی باید بگم همش اتفاقی بود ! دیگه واقعا نمیدونم چیکار میشه کرد ...
*اینقدر دیروز خوب بود همونقدر که بد بود ! :))
*خدایـــــــا خودت باز کمک کن !
بهش میگم حتی بوی قهوه هم از خماری درم میاره :)) میگه نکنه معتاد شدی گفتم بـــــودم خواهر بودم از خیلی وقت پیش من معتاد بودم ! :))
اولین باری که رفتم مشاوره زل زد تو چشام گفت چی میکشی ؟ :'(
گفتم از کشیدن چیه من زیاد زجر کشیدم گفت نه بابا منظورم مواد مخدره هــااا!اصلا تو اوج گریه بودم یهو زدم زیر خنده گفتم خیلی باحالی آخه قیافه من میخوره معتاد باشم ! خندید گفت حالا که میبینی ی ظن بود تو ذهن من رفع ابهام شد به گمونم شما همون فقط زجر میکشید ...
زندگی من شده اینهو تریلی و راننده اش تازه اونم برنامه ریزی دقیقی داره ولی زندگی من نداره ...
فردا عمل دارم برام خیلی خیلی دعا کنید ...
قبلش هم یسری کار مهم و تمام کننده ، بازم دعام کنید ...
*نپرسید چ عملی ولی دعا کنید ...
*سندی اگه اینجا رو میخونی باید بهت بگم امتحان هایی که از جانب من داده شده بود ۲۰شده:دی
*واقعا نمیدونم بخندم گریه کنم ! اون کسی که توسط من بلاک شده بود باز شد و امروز عصر پیام داد بهم خیلی غیرمنتظره بود !
*امتحان شهری باز رد شدم بغض عجیبی تو گلومه از صبح تا حالا دلم میخواد داد بزنم گریه کنم تا خالی بشم تا اروم بشم !
*اگه کسی اون پست رمزی رو قبل از رمزی شدن خونده باید بگم با خودم کلنجار رفتم و آخرش نوبت دکتر گرفتم :) با پاهای خودم رفتم مطبش گفتم نوبت میخوام :دی
*تو راه برگشت نزدیک بود خانم راننده عابری که پرید تو خیابونو له کنه ولی من جیغ زدم پاشو رو ترمز زد و ماشین خاموش شد ! شانس اوردیم باید صدقه بدم از بس که هنوز توی شوکم من !
*وزنم ثابت مونده ! یعنی میتونم توی این طول مدت ۸کیلو کم کنم :))مثلا ۲۱روز آینده ؟
دقیقا وقتی که تصمیم گرفتم دیگه به ازدواج فکر نکنم ! اینقدر به پسرای دانشگاه نگاه کردم که الان همشون فکر کردن من میخواستم ی چیزی بهشون بگم اینو کجای دلم دقیقا بذارم ؟💁😄